رفتن به بالا

بزرگترین مجموعه خبری غرب خراسان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰
  • الثلاثاء ۵ ذو القعدة ۱۴۴۲
  • 2021 Tuesday 15 June
  • پنج شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۴:۲۰
  • کد خبر : 11577
  • مشاهده : 367 بازدید
  • یادداشت
  • چاپ خبر : انگشت نشانه

حاجیه بیگم حال و روز خوشی نداشت. می ترسید بچه از دست برود. به حرم نگاه کرد و گفت: «یا امام رضا (ع) اگر بچه پسر بود اسمش را می گذارم علیرضا، اگر دختر بود معصومه.» بچه که به دنیا آمد اسمش را گذاشت علیرضا. بهمن ۴۸ بود. علیرضا هر چه بیشتر قد می کشید، […]

حاجیه بیگم حال و روز خوشی نداشت. می ترسید بچه از دست برود. به حرم نگاه کرد و گفت: «یا امام رضا (ع) اگر بچه پسر بود اسمش را می گذارم علیرضا، اگر دختر بود معصومه.» بچه که به دنیا آمد اسمش را گذاشت علیرضا. بهمن ۴۸ بود. علیرضا هر چه بیشتر قد می کشید، تودل بروتر می شد. انگار آمده بود تا از همه دلبری کند با خنده هایش، با رفتارش. مادرش را خیلی احترام می کرد. هم احترام مادریش را داشت و هم احترام سید بودنش را…

یک روز دست علیرضا رفت لای در و یک بند انگشتش قطع شد. مادر خانه نبود. وقتی آمد خانه، علیرضا را دید که یک گوشة خانه کز کرده. طاقت نداشت خار برود توی پای علیرضایش، حالا یک بند انگشتش قطع شده بود. اخم های مادر رفت توی هم علیرضا طاقت غصه مادر را نداشت. خندید. از آن خنده ها که دل می بُرد. گفت: «مادر جان نگران نباش. این بند انگشت یک نشانه است.»

به شنا خیلی علاقه داشت. آن موقع خبری از استخرهای جورواجور نبود. باغشان استخر داشت. جانش در می رفت برای شنا. به قول سبزواری ها غوطه می خورد. ازش که می پرسیدند دوست داری چه کاره شوی؟ می گفت ملوان.

جنگ شده بود. جنگ جای بچه بازی نیست اما همین جنگ است که خیلی از بچه ها روسفید می شوند و خیلی از مو و ریش سفید کرده ها، رو سیاه. علیرضا پسربچه بود. یک پسربچه ۱۵، ۱۶ ساله. پسربچه ای که راه مرد شدن را بلد بود. رفت جبهه. خیلی از هم محلی هایش رفته بودند جبهه. مثل کاظم ساروقی که رفت جبهه و شهید شد. علیرضا ۱۸ ساله اش شده بود. تا آن نوبت چند مرتبه رفته بود جبهه. مادرش گفت: «درست را بخوان تا دانشگاه قبول شوی. ان شا الله بعد برایت زن می گیرم.» علیرضا گفت: «مادر جان اسلحه من جبهه است و دانشگاهم امام حسین (ع).»

مرداد ۶۶ بود. رفته بودند جزیره ی مجنون. علیرضا خیالش راحت بود. وقتی سبزوار بود، وصیت نامه اش را توی یک نوار کاست ضبط کرد. حتی عکس مراسم شهادتش را کنار گذاشت. به مادرش گفته بود: «دست تنها هستید. داداشم هم که مشهد است. وقتی شهید شدم، همین عکس بماند برای مراسم شهادتم.» حالا توی آب بودند. جزیرة مجنون. علیرضا عاشق شنا و ملوانی بود. حالا توی آب بود. در دست اسلحه داشت. به خودش که آمد، دید رضا قلعه نوعی تیر خورده و مجروح شده. نیروها عقب نشینی کردند اما علیرضا رفت که رضا را نجات بدهد. خودش هم برنگشت.

به دل مادر افتاده بود که اتفاقی برای پسر افتاده. خوابش را دیده بود. خواب هایش بی بر و برگرد تعبیر می شد. ساعت ۳ نصفه شب از خواب پرید. حاجی را بیدار کرد اما حاجی گفته بود بگیر بخواب. چیزی نیست. مادر بود و دل نگران. چند روز بعد زنگ زد بنیاد. خودش را جای یکی از اقوام جا زد و از علیرضا پرسید. صدای پشت خط گفت بیایید بنیاد. رفت. رو به رویش مردی بود که یک دست نداشت. با همان یک دست گوشی تلفن را در دستش گرفته بود و با یکی صحبت می کرد. حاجیه بیگم خودش را معرفی کرد: «من مادر علیرضام. علیرضا پسندیده. من بودم که زنگ زدم. اگر اتفاقی افتاده، بگویید. ۷ تا پسر دارم. یکی را فدای جدم کنم؛ هیچ مشکلی نیست.» مرد سرش را انداخت پایین و گفت: «شرمنده ام.» حاجیه بیگم گفت: «شرمندگی ندارد. برای دین و اسلام رفته.»

علیرضا سه روز توی آب مانده بود. کجا؟ جزیره ی مجنون. کِی؟ مرداد. آفتاب خوزستان به هیچ چیز و هیچ کسی رحم نمی کند. وقتی علیرضا را آوردند، بس که توی آب مانده بود و آفتاب، صورتش قابل شناسایی نبود. حاجیه بیگم رفت بالای سرش تا علیرضایش را ببیند. جیغی کشید و پس افتاد. لبخند علیرضا یادش آمد. این صورت برایش آشنا نبود. یادش آمد که علیرضا نصف بند انگشت نداشت. از بند انگشت شناختنش. انگار همین دیروز بود که علیرضا می خندید و به مادرش می گفت: «مادر جان این انگشت یک نشانه است.»

بعد از شهادت علیرضا، کار هر روزش شده بود پیاده رفتن تا مصلی. نمی خواست کسی گریه اش را ببیند. جگرگوشه اش بود. پاره تنش. مدام لبخند علیرضا یادش می آمد. دلش طاقت نمی آورد. چادر به سر می کرد و می رفت مصلی. خیلی وقت ها با پای پیاده. حالا سی و یک سال از شهادت علیرضا می گذرد اما حاجیه بیگم خنده های جگرگوشه اش را از یاد نبرده و هر هفته به پسرش سر می زند.

انتهای پیام/

اخبار مرتبط



وعده گاه مسئولین

روز شمار عنوان وعده
173
روز گذشته
پیگیری نمایندگان منطقه برای عدم ادغام دانشگاه فناوریهای نوین سبزوار با دانشگاه حکیم سبزواری و عدم حذف ردیف بودجه آن
173
روز گذشته
افزایش اعتبارات دانشگاه حکیم سبزواری در بودجه ۱۴۰۰
173
روز گذشته
اختصاص مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان از سوی سازمان بازآفرینی شهری ایران جهت احداث حسینیه شهدا در گلزار شهدای سبزوار
173
روز گذشته
اختصاص ۱۰ میلیارد تومان اعتبار به پروژه تکمیل سالن اجتماعات ۱۱۰۰ نفری دانشگاه حکیم سبزواری از محل اعتبارات متمرکز در اختیار وزیر علوم با ارسال نامه از سوی دانشگاه
173
روز گذشته
احیای ردیف اعتباری تکمیل سالن اجتماعات ۱۱۰۰ نفری دانشگاه حکیم سبزواری در بودجه ۱۴۰۰
102
روز گذشته
پوشش کامل تلفن همراه در بزرگراه سبزوار – نیشابور تا نیمه اسفند ۹۹
173
روز گذشته
سرمایه گذاری و مشارکت ایدرو در ۹ طرح و ایمیدرو (توسعه و نوسازی صنایع معدنی ایران) در ۴ طرح صنعتی و معدنیِ غرب خراسان و پیگیری این موضوعات توسط مدیران این دو مجموعه
158
روز گذشته
بررسی سرمایه گذاری شرکت توسعه و نوسازی صنایع ایران (ایدرو) در حوزه احداث کارخانه ۵۰ هزار تنی لاستیک در جغتای و اعلام نتیجه به مجلس تا ۱۵ روز آینده